سلام..
ترانه ی تازه هست
شاید یکی از همین روزا گذاشتم..
تا ثیر ِ قرصامه
گم می شی توو رویام
من واقع بین می شم
من بی توام..
تنهام..
و
ترانه:
۸۸ـ۸۷
پیش ِ لبخند ِستاره جای چشمای تو خالی!
پشت ِاین شب دوباره جای چشمای تو خالی!
همین!
سلام!
بابت طولانی شدن غیبتم از همه عذر می خوام وامیدوارم تکرار نشه!!
قرار نبود این ترانه رواینجا بذارم اما..!
این آخرین باره..
دردامو می خندم
دستامو باور کن
چشمامو می بندم!
این آخرین رویاس
این که تو اینجایی
آغوشمو حس کن
وقتای تنهایی!
وقتی که این دیوار
تعبیر یک وهمه
وقتی کسی مارو
باهم نمی فهمه!
باید از این بغض ِ
بی موقع خالی شم
طرح نگام گم شه
از آینه ها کم کم
تاوان ِ اشکاتو
ازابرا می گیرم
دلواپسم باشی..
با غصه می میرم!
چشمای من ماته
تصویره تو تاره
دستامو از بر کن
این آخرین باره..
۱۸|مهر|۸۷
{مصرع اول کار کاملا عوض شده و ممکنه باز هم تغییر کنه ...}
خرابه طرحی از کابوس
تو وتنپوشی از رخوت
دوباره ضجه ی امید
تو گوشای کرِ حسرت
دوباره رعشه می باره
ازاون دستای بی مامن
دوباره بغض ِتو کوره
دوباره زخمی ام تا من
نمی سازی ومی سوزی
نگاهت گیجو تب داره
دلم درگیرِ چشماته
دلت درگیرِ دیواره
تو از این حس ِ ویرونی
از این تشویش بیزاری
تو زیر سقفی از طعنه
یه دنیا بی کسی داری
هوا دم داره از آهت
هوای مرگ سنگینه
شبم لبریز آشوبه
تبم هذیون می بینه
این پست رو اختصاص دادم به امیر حسین مساح که همیشه شاعرانه می نویسه
وبه اعتقاد ِ من یکی ازبهترین ترانه سُرایان ِجوان ِماست.
نمی دونم چرا تلخی
نمی دونم چرا گیجی
یه عمره زندگی کردی
ولی با مرگ ِ تدریجی
همیشه ساده اما سخت
تورو دلگیر می بینم
دارم رو صورت آینه
یه مرد ِ پیر می بینم
یه تصویر ترک خورده
که هیچکی فکر حالش نیست
یه مرد ِپیر ِسر خورده
که حتا بیست سالش نیست
نمی دونم چرا اما
داره با عشق لج می شه
شکسته پای ِرویا رو
داره ذهنش فلج می شه
نه امروزی براش مونده
نه فردایی که خوش باشه
نمی دونم چرا می خواد
فقط آینه جلوش باشه
نمی ترسید از فردا
اگه امروز روشن بود
حکایت تلخ شد اما
تمومش قصه ی من بود
من اون تنهای دلگیرم
که هیچکی فکر حالم نیست
من اون سر خورده ی پیرم
که حتا بیست سالم نیست ..
غربت همین خونه س
اینجا که دلتنگم
اینجا که با غصه
بی وقفه می جنگم
رویا ازم دوره
کابوسه هر خوابم
می بینی دور از تو
بی تابِ بی تابم
می رنجم از حس ِ
دلگرم تو بودن
وقتی که چشمامم
یادت نمی مونن
می بوسم عکست رو
خندیدی امّا سرد
تقدیر ِتار ِما
کار خودش روکرد
غربت همین خونه س
ینجا که دلگیرم
اینجا که هر لحظه
از یاد ِتو می رم
۲۰|اردی بهشت|۸۷
خیال خنده دارم
به این شب مکدّر
به ماهه نیمه جونو
ستاره های پرپر
به دست باد هرزه
رو تنْ گلای پونه
وقتی هجوم پاییز
ندیم باغچه مونه
وقتی به شب نشسته
این روزگار خسته
وقتی لبای خنده
یه عمره پینه بسته
خیال خنده دارم
به این غم مکرر
به کوچ ناگزیر
پروانه های بی پر
به سنگسار سنگو
دستای خسته ی تو
به ناله ی دوباره
شکنجه های از نو
به جانماز خیس از
اشکای صبر مادر
به لحن گنگ کوچه
از گفته ها سراسر..
خیال خنده دارم
به این شب شکسته
رویای رفتن انگار
چشمای ماهو بسته !
۱|دی|۸۶